ارزیابی و رتبهبندی بانکهای ایرانی مبتنی بر شاخصهای عملکرد مالی با استفاده از رویکرد BWM-RAPS
صفحه 166-190
https://doi.org/10.22105/fbs.2025.235226
یگانه سادات رحمتی جیرنده، حبیب علیجانی
چکیده هدف: در هدف این پژوهش ارزیابی و رتبهبندی عملکرد مالی بانکهای پذیرفتهشده در بورس تهران با بهرهگیری از رویکرد ترکیبی BWM-RAPS است. با توجه به نقش کلیدی بانکها در بازار سرمایه، ضرورت انجام این مطالعه از نیاز به چارچوبی علمی و معتبر برای تصمیمگیری سرمایهگذاران و تحلیلگران ناشی میشود. این تحقیق تلاش میکند مناسبترین روش رتبهبندی بانکها را بر اساس نسبتهای مالی ارایه کند.
روششناسی پژوهش: پژوهش حاضر از روش کمی و توصیفی–تحلیلی استفاده کرده و ۵ معیار و ۱۹ زیرمعیار مالی را طی دوره زمانی ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۰ بررسی نموده است. وزن دهی معیارها با روش BWM و بر اساس نظر ۱۰ کارشناس خبره تعیینشده و سپس این وزنها در تکنیکهای TOPSIS، VIKOR و RAPS برای رتبهبندی بانکها بهکار گرفته شدهاند. دادهها نیز بر اساس میانگین نسبتهای مالی بانکها محاسبه و تحلیل شدهاند.
یافتهها: نتایج نشان داد معیارهای سودآوری و کارایی بالاترین اهمیت را داشته و نسبت ROA، P/E و نسبت حجمی مهمترین زیرمعیارها بودهاند. در رتبهبندی نهایی، بانک پارسیان در روشهای TOPSIS و VIKOR رتبه اول و بانک پاسارگاد در روش RAPS رتبه برتر را کسب کردند. همچنین بانک شهر در هر سه روش ضعیفترین عملکرد مالی را نشان داد.
اصالت/ارزشافزوده علمی: این پژوهش با تلفیق BWM و RAPS و مقایسه آن با TOPSIS و VIKOR، چارچوبی نوآورانه برای ارزیابی عملکرد مالی بانکها ارایه میدهد. استفاده از ۱۹ نسبت مالی و ترکیب روشهای مختلف MCDM، این مطالعه را از پژوهشهای پیشین متمایز کرده است. نتایج آن میتواند مبنای تصمیمگیری سرمایهگذاران و بهبود مدلهای رتبهبندی بانکی در کشور قرار گیرد.
طراحی الگو در جهت سنجش و تحلیل رقبا در صنعت بانکداری: رویکرد تحلیل مضمون
صفحه 191-210
https://doi.org/10.22105/fbs.2025.235470
شهریار عزیزی، سلمان عیوضینژاد، محسن رفیع
چکیده هدف: در عصر رقابتی امروز و با غالب شدن محیطهای فناورانه، صنعت بانکداری دستخوش تغییرات عمیقی شده است؛ بهویژه با ورود رقبای نوظهوری همچون فینتکها که رقابت را تشدید کردهاند. این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل رقبا و تبیین شاخصهای کلیدی برای ارزیابی جایگاه رقابتی بانکها انجام شده است تا بتواند زمینهای برای خنثیسازی استراتژیهای رقبا و بهبود تصمیمگیریهای راهبردی فراهم آورد.
روششناسی پژوهش: جامعه پژوهش شامل مدیران، روسای ادارات و کارشناسان با تجربه با حداقل هشت سال سابقه مرتبط در صنعت بانکداری بود. دادهها با استفاده از مصاحبههای نیمه ساختاریافته گردآوری و سپس با رویکرد تحلیل مضمون (Thematic Analysis) بررسی شدند. پس از کدگذاری و تحلیل تمها، شاخصهای ارزیابی رقبا در قالب سطوح و مضامین اصلی استخراج گردید.
یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که ارزیابی رقبا در صنعت بانکداری بر اساس دو سطح نیاز شامل نیازهای راهبردی و نیازهای پشتیبان قابل تبیین است. در این چارچوب، شاخصها در دو دسته اصلی قرار میگیرند؛ شاخصهای عملکرد راهبردی که شامل معیارهایی مانند سهم بازار، درآمد، سودآوری، تسهیلات، قیمت تمام شده پول، سرمایه بانک و ارزشافزوده اقتصادی است و شاخصهای مدیریت راهبردی که مواردی مانند بازارهای هدف، استراتژیها، بانکداری دیجیتال، برنامهها و اقدامات، ارزش پیشنهادی، مدل کسبوکار، زنجیره ارزش بانک، ساختار سازمانی و ارکان راهبردی را در بر میگیرد. این دستهبندی بازتابدهنده ماهیات و سطح اثرگذاری شاخصهایی است که در تحلیل رقبا نقش کلیدی دارند.
اصالت/ارزشافزوده علمی: پژوهش حاضر با ارایه یک چارچوب جامع، امکان مقایسه نظاممند جایگاه رقابتی بانکها را چه در سطح صنعت و چه در گروههای استراتژیک فراهم میسازد. این چارچوب میتواند ابزار مفیدی برای مدیران بانکی در طراحی استراتژی، رصد رقبا و اتخاذ تصمیمات کلیدی در شرایط رقابتی شدید باشد.
مدلسازی بهکارگیری فناوری بلاکچین در سامانه نگین بانک سپه: مطالعه موردی فرایند احراز هویت و اعتبارسنجی مشتریان حقوقی
صفحه 211-232
https://doi.org/10.22105/fbs.2025.559848.1178
سینا نوروزعلی، امیررضا دانیالی، حمید آقا محمدی
چکیده هدف: هدف این پژوهش، ارایه یک مدل عملیاتی برای پیادهسازی فناوری بلاکچین در فرایندهای احراز هویت و اعتبارسنجی مشتریان حقوقی در سامانه "نگین" بانک سپه است. این تحقیق به دنبال شناسایی چالشهای موجود در سیستمهای سنتی و ارایه راهکاری نوین برای افزایش شفافیت، امنیت و کارایی در خدمات بانکداری شرکتی میباشد.
روششناسی پژوهش: این پژوهش با رویکردی آمیخته و طرح اکتشافی متوالی انجام شده است. در فاز اول (کیفی)، از روش نظریه دادهبنیاد با رویکرد نظاممند استراوس و کوربین استفاده شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۲۲ نفر از خبرگان صنعت بانکداری و فناوری گردآوری و با نرمافزار MAXQDA تحلیل شدند. در فاز دوم (کمی)، مدل مفهومی استخراجشده از طریق روش دلفی و با استفاده از پرسشنامه در میان ۲۰ نفر از خبرگان اعتبارسنجی شد.
یافتهها: تحلیل دادهها منجر به شناسایی یک مدل جامع شامل ۶ مقوله محوری، ۴ بعد اصلی و ۲۳۸ شاخص گردید. ضعف در پیادهسازی زیرساختهای دیجیتال، هزینهبر بودن ساختار فعلی و مقاومت نهادی بهعنوان شرایط علی اصلی شناسایی شدند. راهبردهای کلیدی شامل زیرساخت فنی یکپارچه مبتنی بر بلاکچین، طراحی مدل مالی پایدار و تقویت چارچوبهای نظارتی استخراج شد. نتایج دلفی نیز اعتبار و قابلیت اجرای مدل پیشنهادی را تایید کرد.
اصالت/ارزشافزوده علمی: این پژوهش با ارایه یک مدل بومیسازیشده و معتبر برای یکی از بزرگترین بانکهای ایران، ضمن پر کردن شکاف تحقیقاتی موجود، یک نقشه راه عملی برای دیجیتالیسازی فرایندهای احراز هویت و اعتبارسنجی در نظام بانکداری شرکتی کشور فراهم میکند که منجر به کاهش هزینهها، افزایش امنیت و حرکت بهسوی حکمرانی دیجیتال میشود.
طراحی الگویی بومی برای تخصیص دارایی پویا: ارتقای معنادار بازده تعدیل شده با ریسک با مدل ترکیبی پیرو روندی و تکانهای در بازارهای سهام، طلا و ارز
صفحه 233-248
https://doi.org/10.22105/fbs.2025.554610.1174
محسن گل سرخ حق، امیرحسین نژادکورکی، بهنام عبدی
چکیده هدف: این مقاله با هدف طراحی و ارزیابی یک الگوی بومی تخصیص دارایی پویا بر مبنای معیارهای کمی، عملکرد استراتژیهای ایستا را در محیط پرتلاطم بازار داراییهای ایران به چالش میکشد. با توجه به ناکارآمدی رویکردهای تخصیص ایستا در مدیریت ریسک و بهرهبرداری از فرصتها در شرایط متغیر اقتصادی، الگوی پیشنهادی یک چارچوب تصمیمگیری دوسطحی را معرفی میکند که عناصر پیرو روند (Trend-Following) و تکانه نسبی را ترکیب مینماید.
روششناسی پژوهش: دادههای ماهانه چهار طبقه دارایی اصلی (شاخص کل بورس اوراق بهادار تهران، سکه امامی، دلار آمریکا در بازار آزاد و صندوق درآمد ثابت) در بازه زمانی مهر ۱۳۹۳ تا شهریور ۱۴۰۴ مورد استفاده قرار گرفتند. مکانیسم تخصیص پویا بر اساس میانگین متحرک ساده ششماهه (6-Month SMA) برای فیلتر کردن رژیم ریسک طراحی شد: اگر هیچ دارایی ریسکی سیگنال "خرید" نداشت، %100 وجوه به دارایی امن (صندوق درآمد ثابت) منتقل میشود؛ در غیر این صورت، %100 وجوه بر اساس بازدههای نسبی دورهی قبل بین داراییهای ریسکی فعالشده توزیع میگردد. عملکرد استراتژی با استفاده از معیارهای نسبت شارپ (Sharpe Ratio) نسبت کالمار (Calmar Ratio) و افت بیشینه (Max Drawdown) در مقایسه با استراتژیهای خرید و نگهداری تک دارایی ارزیابی شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که استراتژی تخصیص پویا، علیرغم عدم کسب بالاترین بازده مطلق، توانست بهترین عملکرد تعدیل شده با ریسک را به ثبت برساند. این استراتژی با ثبت کمترین افت بیشینه (%25-) و بالاترین نسبت کالمار (1.78) در مقایسه با شاخص کل (افت بیشینه %40- و نسبت کالمار 1.01) و سکه (افت بیشینه %32- و نسبت کالمار 1.61)، مقاومت چشمگیری در برابر ریسک نزولی از خود نشان داد. همچنین، نسبت شارپ استراتژی پویا (1.34) بهطور قابلتوجهی بالاتر از شاخص کل بورس اوراق بهادار تهران (0.95) بود. یک آزمون آماری (آزمون جابسون-کورکی با اصلاح ممل) نشان داد که تفاوت نسبت شارپ میان استراتژی پویا و شاخص کل بورس در سطح اطمینان %99 معنادار است (با آماره Z برابر 4.11 و مقدار p-value بسیار کوچک 0.00004).
اصالت/ارزشافزوده علمی: اصالت این پژوهش در طراحی یک الگوی بومی و دوسطحی تخصیص دارایی پویا نهفته است که بهطور منحصربهفردی قواعد ساده پیرو روند و تکانه نسبی را برای بازارهای دارایی دارای تلاطم ترکیب میکند. ارزش آن با دستیابی به عملکرد تعدیل شده با ریسک برتر و کاهش چشمگیر ریسک دنباله در مقایسه با استراتژیهای ایستا اثبات میشود. این الگو یک چارچوب عملی و مبتنی بر شواهد برای نهادهای مالی داخلی فراهم میکند تا کارایی و انعطافپذیری سرمایهگذاری خود را بهبود بخشند.
طراحی و اعتبارسنجی مدل کسبوکار پلتفرمی برای یکپارچهسازی خدمات مالی در گروههای بانکی
صفحه 249-263
https://doi.org/10.22105/fbs.2025.235806
محمد قنبری، امیر فراهانی، شعله اصلی، سعید رحیمیان
چکیده هدف: این پژوهش با هدف طراحی و اعتبارسنجی یک مدل کسبوکار پلتفرمی برای یک گروه مالی بانکی انجام شده است. چالش اصلی، نبود چارچوبی یکپارچه برای هماهنگی شرکتهای تابعه و خلق ارزش مشترک در زنجیره خدمات مالی است.
روششناسی پژوهش: این پژوهش از رویکرد ترکیبی استفاده کرده است؛ ابتدا با مرور نظاممند ادبیات، مولفههای نظری مدل استخراج شد. سپس با استفاده ازنظر 23 خبره حوزه بانکداری دیجیتال و فناوری مالی، مولفهها تایید گردید. در مرحله بعد، روابط علی میان مولفهها با روش DEMATEL تحلیل و ساختار سلسلهمراتبی مدل با ISM تعیین شد. درنهایت، وزن و اهمیت نسبی مولفهها توسط DANP محاسبه گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد حاکمیت پلتفرم، ارزش پیشنهادی، فعالیتهای کلیدی و کانالها بیشترین اهمیت نسبی را در مدل دارند و ستون فقرات منطق پلتفرمی گروه مالی را تشکیل میدهند. درعینحال، مولفههای حاکمیتی شامل حاکمیت داده و رگولاتور بیش از آنکه بهعنوان پیشران مستقیم در شبکه روابط ظاهر شوند، در نقش قیود و چارچوبهای کلان حاکم بر اکوسیستم پلتفرمی عمل میکنند.
اصالت/ارزشافزوده علمی: مدل نهایی ارایهشده میتواند بهعنوان چارچوبی برای طراحی، پیادهسازی و مدیریت پلتفرمهای مالی در گروههای بانکی بهکار رود و نشان میدهد همافزایی میان شرکتهای مالی تنها زمانی محقق میشود که لایههای حاکمیت و داده بهطورجدی تقویت شده و تجربه مشتری بهصورت یکپارچه و شخصیسازیشده طراحی شود.
تجربه مدیران رده بالایی و ساختار سرمایه بانکها: شواهد تجربی بورس ایران
صفحه 264-279
https://doi.org/10.22105/fbs.2025.537816.1164
احسان رجبی، مسعود امینی
چکیده هدف: توانایی مدیریت بخشی از سرمایه انسانی شرکتها است و بهعنوان بخشی از دارایی نامشهود طبقهبندی میشود. توانایی مدیریتی بالاتر میتواند منجر به مدیریت کاراتر فعالیتهای شرکت شود، بهویژه در دورههای بحرانی عملیات که تصمیمگیریهای مدیریتی میتواند تاثیر بسزایی بر عملکرد شرکت داشته باشد. انتظار میرود مدیران توانا بر ساختار سرمایه شرکتها و سرعت تعدیل آن تاثیرگذار باشند. هدف اصلی این پژوهش بررسی تاثیر تجربه مدیران رده بالایی بر ساختار سرمایه بانکهای فهرست شده در بورس اوراق بهادار ایران است.
روششناسی پژوهش: جامعه آماری این پژوهش، شامل 18 بانک و در دوره 1402-1398 است و از روش حذف سیستماتیک برای نمونهگیری و از روش رگرسیونی گشتاورهای تعمیمیافته برای برآورد مدل پژوهش استفاده شده است.
یافتهها: نتایج تحقیق نشان داد که تجربه مدیران رده بالایی تاثیر مثبتی بر تعدیل ساختار سرمایه بانکها دارد. مدیران باتجربه با مدیریت بهتر منابع سازمان، بهرهوری بالاتری را ایجاد، کمتر دست به مدیریت سود میزنند و بنابراین، کیفیت اقلام تعهدی آنها، بالاتر است. درنتیجه میتوان انتظار داشت که تجربه مدیران رده بالایی بر ارزش دفتری کل بدهیهای بلندمدت که شاخصی از ساختار سرمایه است تاثیرگذار باشد. شرکتهای با مدیران تواناتر، بهاحتمال بیشتری بازده بالاتری کسب میکنند و این بازده بالاتر میتواند بهعنوان سپری در مقابل خطر پرتفوی عمل کند. لذا، چنین شرکتهایی وضعیت بهتری برای استفاده از بدهی بهجای افزایش سرمایه دارند.
اصالت/ارزش افزوده علمی: این پژوهش مولفههای مهارتهای مدیریتی را از ساختار سرمایه جدا میکند و این امکان را فراهم میآورد که مهارتهای مدیران ارشد (مانند تجربه) بهطور مستقیم بر ساختار سرمایه شرکت تاثیر بگذارد. استفاده از شاخص میزان سالهای تجربه مدیران ارشد بانک و استفاده از تئوری نمایندگی و تئوری توازن در به حداکثر رساندن مزایای بدهی سپر مالیاتی در ساختار سرمایه بانک از وجوه تمایز این پژوهش با سایرین است.
