ارزیابی و مدیریت فرهنگسازمانی بانک سپه با استفاده از مدل اخلاق، ارزشها و فرهنگسازمانی (EVC)
صفحه 1-21
https://doi.org/10.22105/fbs.2026.247756
عطیه رسولی، ندا محمد اسماعیلی، علی آدوسی، سعید کاظمی مهرآبادی، آرین قلیپور
چکیده هدف: با توجه به نقش حیاتی بانکها در اقتصاد و تعاملات مالی جامعه، عملکرد پایدار و موثر آنها وابسته به انسجام داخلی و تعهد کارکنان است. فرهنگسازمانی بهعنوان مجموعهای از ارزشها، باورها و هنجارهای مشترک، رفتار کارکنان را هدایت کرده و مسیر تصمیمگیری و تعاملات کاری را شکل میدهد. در این زمینه، شناسایی وضعیت فعلی فرهنگسازمانی و مولفههای کلیدی آن در بانکها، زمینهساز بهبود عملکرد، ایجاد انگیزش و تعهد کارکنان و افزایش همسویی با اهداف استراتژیک خواهد بود. هدف این پژوهش بررسی وضعیت فرهنگسازمانی در بانک سپه و ارایه راهکارهای برای مدیریت فرهنگسازمانی بوده است. مطالعه حاضر تلاش میکند تا با تحلیل مولفههای کلیدی فرهنگسازمانی، راهکارهایی عملی برای بهبود عملکرد و همسویی کارکنان با اهداف استراتژیک بانک ارایه دهد.
روششناسی پژوهش: روش پژوهش مورداستفاده در این فصل، روش کمی-پیمایش است. ابزار پیمایش در این پژوهش پرسشنامه مدل اخلاق، ارزش و فرهنگسازمانی بوده است. دادههای جمعآوریشده با نرمافزار Excel و SPSS تحلیل شده است.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که وضعیت فرهنگسازمانی بانک در تمامی ۷ مولفه مدل اخلاق، ارزش و فرهنگسازمانی در سطح متوسط قرار دارد و نیازمند اقدامات توسعهای و بهبود است. پایینترین میانگین مربوط به مولفه ساختار بود که اولویت برنامههای توسعهای را مشخص میکند. همچنین، رتبهبندی اهمیت مولفهها از دید کارکنان به ترتیب استراتژی، کارکنان و ارزشهای مشترک بیشترین اولویت و مهارت و سیستم کمترین اولویت را داشت. تحلیل متغیرهای جمعیتشناختی نشان داد برداشت کارکنان از فرهنگسازمانی تحت تاثیر سن، سابقه، تحصیلات، نوع قرارداد، پست سازمانی و واحد محل خدمت است، بهطوریکه کارکنان جوان، تحصیلکرده و ستادی ارزیابی پایینتری داشتند و کارکنان باسابقه و شعب ارزیابی مطلوبتری ارایه کردند.
اصالت/ارزش افزوده علمی: این پژوهش با ارزیابی جامع فرهنگسازمانی بانک بر اساس مدل اخلاق، ارزش و فرهنگسازمانی، نقاط قوت، شکافها و اولویتهای توسعهای را مشخص کرده و چارچوبی عملی برای بهبود فرهنگسازمانی و همسویی آن با اهداف سازمانی ارایه میدهد.
تشخیص ناهنجاری در دادههای گزارش تعهدات معاملهگران (COT) با استفاده از رویکرد یادگیری منیفلد
صفحه 22-41
https://doi.org/10.22105/fbs.2026.247779
پرستو کعبی نژاد، سارا ناشر احکامی
چکیده هدف: هدف این پژوهش ارایه یک چارچوب جامع برای شناسایی ناهنجاریها در دادههای گزارش تعهدات معاملهگران و بررسی نقش آنها در شناسایی روندهای اقتصادی، اختلالات بازار و تغییرات ناگهانی است.
روششناسی پژوهش: در این مطالعه، پس از پیشپردازش دادههای COT، روشهای آماری شامل نمره استاندارد و دامنه بینچارکی با الگوریتمهای یادگیری ماشین شامل جنگل ایزوله و ماشین بردار پشتیبان تککلاسه ترکیب شدند. سپس با استفاده از یک راهبرد اجماعی، نقاطی که توسط تمامی روشها بهعنوان ناهنجار شناسایی شده بودند استخراج شدند. در ادامه، روشهای کاهش بعد خطی و غیرخطی، PCA، ایزومپ، Umap و LLE را بر مجموعه دادههایCOT اعمال نمودیم و سپس الگوریتمهای ماشین بردار پشتیبان تک کلاسه، عامل پرت محلی، جنگل ایزوله و k-means را برای تشخیص ناهنجاریها پیادهسازی نمودهایم.
یافتهها: نتایج نشان داد که ناهنجاریهای شناساییشده از نظر زمانی با برخی از رویدادهای برجسته اقتصاد کلان، از جمله بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ و شوک اقتصادی ناشی از همهگیری کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰، همزمانی و تطابق قابلتوجهی دارند. همچنین، رویکرد اجماعی مبتنی بر اشتراک خروجی الگوریتمها توانست با پالایش هشدارهای ناشی از حساسیتهای منفردِ هر روش، زیرمجموعهای متمرکز شامل ۱۶۳۸ مشاهده با بالاترین میزان توافق میانالگوریتمی استخراج کند.
اصالت/ارزش افزوده علمی: این پژوهش با تلفیق روشهای آماری، یادگیری ماشین و یادگیری منیفلد، چارچوبی دقیق و قابلاعتماد برای تحلیل دادههای پیچیده بازارهای مالی ارایه میدهد و زمینه توسعه داشبوردهای تعاملی برای پایش بازار را فراهم میکند.
بررسی تاثیر سوگیریهای شناختی بر تصمیمات سرمایهگذاری با توجه به نقش ادراک ریسک و مشاور رباتیک (مورد مطالعه: سهامداران شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران)
صفحه 42-62
https://doi.org/10.22105/fbs.2026.247794
امیر غفوریان شاگردی، محمد محمدی پویا
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر سوگیریهای شناختی بر تصمیمات سرمایهگذاری باتوجهبه نقش میانجی ادراک ریسک و نقش تعدیلگر مشاوران رباتیک در میان سهامداران شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران انجام شده است.
روششناسی پژوهش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل سرمایهگذاران حقیقی فعال در بورس اوراق بهادار تهران بود که 335 نفر از آنها به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق پرسشنامه استاندارد جمعآوری و با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری[1] در نرمافزارهای SPSS و Smart PLS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد سوگیریهای دردسترسبودن، لنگراندازی، زیانگریزی، نمایندگی و اعتماد بیش از حد تاثیر مثبت و معناداری بر تصمیمات سرمایهگذاری دارند. همچنین، ادراک ریسک در رابطه بین سوگیری اعتماد بیش از حد و تصمیمگیری سرمایهگذاری نقش میانجی معناداری ایفا میکند. علاوهبر این، مشاوران رباتیک رابطه بین اعتماد بیش از حد و تصمیمات سرمایهگذاری را بهطور معناداری تعدیل میکنند.
اصالت/ارزش افزوده علمی: نوآوری این پژوهش در بررسی همزمان تاثیر سوگیریهای شناختی بر تصمیمات سرمایهگذاری با درنظرگرفتن نقش میانجی ادراک ریسک و نقش تعدیلگر مشاوران رباتیک است. نتایج پژوهش میتواند به توسعه ادبیات مالی رفتاری و بهبود کیفیت تصمیمات سرمایهگذاری از طریق بهرهگیری از فناوریهای مالی نوین کمک کند.
پارادوکس توکنیزهسازی اوراق قرضه: فراترکیبی از مزایا، موانع نظارتی و بازآفرینی واسطهگری در بازارهای مالی
صفحه 63-88
https://doi.org/10.22105/fbs.2026.585046.1186
محسن قریحه
چکیده هدف: توکنیزهسازی اوراق قرضه با وعدههای گستردهای چون افزایش نقدینگی، کاهش هزینههای تراکنش و... همراه بوده است. با این حال، ادبیات موجود پراکنده و گاه متعارض است و تصویری جامع از اثرات واقعی این پدیده ارایه نمیدهد. هدف این پژوهش، یکپارچهسازی نظاممند یافتهها و ارایه تحلیلی کلنگر از مزایا، موانع و تاثیرات ساختاری توکنیزهسازی بر بازار اوراق قرضه است
روششناسی پژوهش: این مطالعه با روش فراترکیب و بر اساس الگوی سندلوسکی انجام شد. از میان مقالات شناساییشده، ۲۵ مقاله با ابزارCASP ارزیابی کیفی و از طریق سنتز موضوعی در سه مرحله کدگذاری آزاد، سازماندهی مضامین توصیفی و توسعه مضامین تحلیلی، ترکیب گردیدند. پایایی یافتهها با ضریب کاپای کوهن، ضریب همبستگی درونردهای و پنل خبرگان تایید شد.
یافتهها: سه مضمون فراگیر استخراج گردید: 1- مزایای عملی شامل کاهش زمان تسویه و هزینههای تراکنش، هرچند افزایش نقدینگی محقق نشده است؛ 2- هزارتوی نظارتی شامل ابهامات حقوقی و پراکندگی چارچوبهای قانونی که چرخه معیوبی از عدمقطعیت میآفریند و 3- تکامل ساختاری بازار که بیانگر پارادوکسی اساسی است: فناوری غیرمتمرکز به حذف واسطهها منتهی نشده، بلکه به بازآفرینی آنها در مدلهای هیبریدی انجامیده است.
اصالت/ارزش افزوده علمی : پژوهشهای قبلی بهصورت جزیرهای بر کارایی، نظارت یا ساختار فنی متمرکز بودهاند. این مطالعه برای نخستین بار این سه جریان را در چارچوبی یکپارچه تلفیق کرده و «پارادوکس حاکمیت» را کشف میکند: مزایای فناورانه تحتفشار موانع نظارتی، به بازآفرینی واسطهها بهجای حذف آنها میانجامد. این چرخه بازخوردی، نوآوری نظری اصلی مقاله بوده و با تبیین تکامل هیبریدی بازارها، نقشه راهی برای سیاستگذاران فراهم میآورد.
آسیبشناسی نقش نظام بانکی ایران در توسعه اقتصاد دانشبنیان با رویکرد سهشاخگی؛ مطالعه موردی بانک سپه
صفحه 89-108
https://doi.org/10.22105/fbs.2026.585675.1187
ابوالفضل باقری، مرضیه شاوردی، سید محمد امین سید موسوی، سید محمد عظیمی
چکیده هدف: گذار به اقتصاد دانشبنیان نیازمند نظام تامین مالی متناسب با ماهیت شرکتهای دانشبنیان است؛ شرکتهایی که با وجود تشکیل بیش از %11 بنگاههای اقتصادی فعال کشور، تنها %8/4 از تسهیلات شبکه بانکی (۱۴۰۲) را دریافت کردهاند و سهم بانک سپه (%2/2) بهمراتب کمتر از بانکهای همتراز است؛ امری که از یک «شکاف تامین مالی» پرده برمیدارد. هدف این پژوهش، آسیبشناسی نقش نظام بانکی ایران با تمرکز بر بانک سپه، شناسایی چالشهای ساختاری، رفتاری و زمینهای پیشروی آن در ایفای نقش موثر در توسعه اقتصاد دانشبنیان و ارایه راهکارهای سیاستی متناسب است.
روششناسی پژوهش: پژوهش از حیث هدف، کاربردی-توسعهای و از حیث روش، کیفی-تفسیری با راهبرد مطالعه موردی توصیفی-تحلیلی است. دادهها با تکیه بر اصل مثلثسازی از سه منبع مکمل (تحلیل اسنادی، مصاحبههای نیمهساختاریافته و جلسات گروه کانونی) گرد آمد و با روش تحلیل مضمون و در چارچوب «مدل سهشاخگی» میرزایی اهرنجانی (عوامل ساختاری، رفتاری و زمینهای) تحلیل شد. نمونهگیری بهصورت هدفمند انجام و اعتبار یافتهها از طریق مثلثسازی، بازبینی مشارکتکنندگان و کدگذاری مستقل تامین شد.
یافتهها: آسیبهای نظام بانکی در حوزه دانشبنیان پدیدهای تکعلتی نیست، بلکه برآیند شبکهای علی-معلولی از سه دسته عامل است: عوامل ساختاری (ابهام راهبردی پساادغام، یکسانی رویههای اعتبارسنجی و محدودیت پذیرش دارایی فکری بهعنوان وثیقه)، عوامل رفتاری (خطرگریزی نهادینهشده، انتظار بازدهی کوتاهمدت، تمایل به بنگاهداری و عدمتقارن اطلاعات) و عوامل زمینهای (چارچوب قانونی سختگیرانه، فاصله متن قانون با عمل بانکی، بیثباتی اقتصاد کلان و تحریمها). یافتهها نشان میدهد چالش بنیادین «نهادی-فرایندی» است نه «منبعمحور».
اصالت/ارزش افزوده علمی: این پژوهش نخستین آسیبشناسی نظاممند یک بانک خاص ایرانی (بانک سپه) در حوزه دانشبنیان با چارچوب سهشاخگی است که تحلیل کلان را به سطح خرد سازمانی میبرد و با لحاظکردن متغیر «ادغام بانکهای نیروهای مسلح (۱۳۹۸)»، مجموعهای از پیشنهادهای سیاستی همزمان در سه لایه ساختاری، رفتاری و زمینهای ارایه میدهد
ارایه راهکار عملی تعامل دولت و بانک مرکزی در حل بحران بدهی
صفحه 109-130
https://doi.org/10.22105/fbs.2026.252306
بهزاد شاهبایی، علیرضا بحیرایی، علی ارشدی
چکیده هدف: هدف این مقاله بررسی تعامل دولت و بانک مرکزی در تثبیت بدهی عمومی با استفاده از بازی دیفرانسیلی غیرهمکارانه است؛ بهگونهای که مخارج دولت و درآمدهای مالیاتی هم بهصورت مستقل و هم بهصورت متغیرهای مالی وابسته مدلسازی میشوند.
روششناسی پژوهش: یک بازی دیفرانسیلی غیرهمکارانه با اطلاعات حلقه باز، بر اساس چارچوب توسعهیافته تابلینی تدوین شد. دو ساختار سیاست مالی مدلسازی و نتایج تعادلی آنها با استفاده از شبیهسازی عددی و با کالیبراسیون برای اقتصاد ایران ارزیابی شدند.
یافتهها: نتایج نشان میدهد که مدلسازی مخارج دولت و درآمدهای مالیاتی بهصورت وابسته، بدهی عمومی تعادلی را از ۰٫۱۷۳ به ۰٫۱۶۰، پایه پولی را از ۰٫۰۷۵ به ۰٫۰۶۲ و کسری مالی را از ۰٫۰۸۰ به ۰٫۰۶۷ کاهش میدهد. نرخ همگرایی در ساختار وابسته ۰٫۳۰۷ و در ساختار مستقل ۰٫۳۷۸ است.
اصالت/ارزش افزوده علمی: اصالت این مقاله در تفکیک مخارج دولت و درآمدهای مالیاتی بهعنوان متغیرهای کنترلی مستقل و مقایسه آن با ساختار وابسته کسری مالی در چارچوب بازی دیفرانسیلی است. یافتهها اهمیت طراحی هماهنگ سیاست مالی برای ثبات بدهی عمومی را نشان میدهند
